سيد جلال الدين آشتيانى

610

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

مخالفت باز دارد ، و او را از عاقبت سوء بترساند ، و بعد از آن وارد بمقام اخلاص شود ؛ « 1 » و اعمال خود را از هر چه كه عمل را مشوب مىسازد معرا نمايد . « الا له الدين الخالص » . « 2 » عمل انسان خالص نمىشود ، مگر آنكه به‌وسيله علم و مخالفت عادات تهذيب شود . اعمال حقه و ادامهء موافقت حق ، تام و كامل نمىشود مگر آنكه سالك استقامت « 3 » در اعمال و اذكار از خود نشان دهد . استقامت توأم با مجاهدهء نفس است ، در مقام اتيان بواجبات و ترك محرمات . استقامت در ابواب معاملات ، عبارتست از استواء قصد در سلوك به حق . اين غير از استقامت در سلوك في الله است ، چون استقامت در سلوك في اللّه ، عبارت از اتصاف عبد بصفات حق است . استقامت در سلوك الى اللّه و اتيان اوامر و ترك نواهى حق ، همان ثبات عبد است در سلوك به حق ، كه منجر به آن مىشود كه همهء امور و احوال را از خداوند ببيند و حق ، نقطهء اتكاء او بشمار رود و وارد منزل توكل گردد : « وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » . توكل نسبت به عامهء ناس ، اصعب منازل سلوك است ؛ چون عموم مردم محتجب باسباب ظاهرى هستند و حق نزد آنها ظهور ندارد ، و محفوف باستار امكانى و وسايط مىباشد ، اما نزد خاصه ، توكل از منازل و طرق سهل العبور است ، چون خاصه اسباب و علل ظاهرى را به چيزى نمىگيرند . سالك متوكل ، امور خود را به حق تعالى تفويض مىنمايد ؛ چون ثقهء تام به حق

--> ( 1 ) . مخلصون كسانى هستند كه خداوند را عبادت مىنمايند ، و در مقام عبوديت از نفوس خود غافلند ، و آنچه كه غير از حق است در مقام عبادت از نظر آنها محو است ، از حد عبوديت تجاوز نمىنمايند . ( 2 ) . شايد يكى از معانى دين خالص اين باشد : دينى مشوب با غيريت نيست ، اختصاص به حق دارد . انسان مادامىكه فانى در حق نيست ، دين او هم مثل وجودش مشوب است . بعد از فناء در حق انيتى از براى سالك نمىماند تا چه رسد بدين خالص « و اللّه اعلم بحقايق الامور » . ( 3 ) . قال اللّه تعالى : « فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ » ، استقامت عبارتست از مساوات احوال و اقوال و عدم مخالفت ظاهر نسبت به باطن و عدم مخالفت باطن ظاهر را .